تبلیغات
اشک غزل... - زنجیری ِ‌غزل...
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زنجیری ِ‌غزل...


آخر میان قصّه زمین گیرتان شدم
در بندهای قافیه زنجیرتان شدم

تو در كجای قصّه به دیدارم آمدی؟
من از كجای حادثه درگیرتان شدم؟

ای آبی زلال!‌ چه شد پس كه عاقبت
حتّی در اوج ِ‌تشنگی ام سیرتان شدم؟!

آری...من ام ، ترانه سرایی كه ناصبور
در جای جای ِ‌معركه ها ،‌ پیرتان شدم

با آن که عهدِ من همه انکار ِ واژه بود
با یک سلام ِ سرزده تسخیرتان شدم *

در چشم های تیره ی تان ، آیه های نور
گل کرده بود و عاشق تفسیرتان شدم

امّا برای بودن و ماندن زمان نبود
در دوردستِ فاصله ها دیرتان شدم

دیگر برو...مزاحم ِ‌وقت ات نمی شوم
من را** ببخش ،‌ باعث ِ‌تأخیرتان شدم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* حتّی به جرم این که دچار غم ِ توام   با یک غرور ِ سرزده تحقیر می شوم (رضا حسینی پور)
** ( یا او...)

سوین
چهارشنبه 21 بهمن 1388 03:50 ب.ظ
سلام
ملالی نبود جز افتادن "م" از آخر خان در کامنتی که گذاشتید که گفتیم به عرض برسانیم و بی ملال زندگی را ادامه دهیم.
مسافر سکوت
چهارشنبه 21 بهمن 1388 11:07 ق.ظ
کارهایت بسیار بسیار زیبا و خواندنی‌ست. همیشه دنبال شاعری میگشتم که شعر عاشقانه‌ی قابل عرضه با درون مایه‌ی طنزی شیوا بسراید. مخصوصا اگر کوتاه باشد مثل این رباعی
شاسوسا
چهارشنبه 21 بهمن 1388 12:44 ق.ظ
یه سری به سنگچین بزن به روز شده
علی احمدی
سه شنبه 20 بهمن 1388 02:44 ب.ظ
سلام بر شما و دروود بی پایان به لطفتان
از اینکه لطف نموده در ناچیز وبلاگ حقیر تشریف آوردید صمیمانه تشکر می کنم.
باز هم مارا با نظرات استادانه تان دلگرم نمایید.
سوین
سه شنبه 20 بهمن 1388 11:53 ق.ظ
سلام
غزل قشنگی بود

شاعر بمان برای دل ما غزل بگو
کام زمانه تلخ شده از عسل بگو

علی احمدی
دوشنبه 19 بهمن 1388 01:45 ب.ظ
سلام بر شما و دروود بر نوشته هاتان
مطالبتان جالب و زیبنده هر ایرانی هست.
امیدوارم به وبلاگ ناچیز ما هم سری بزنید و بنده را از نظرات نافذ خود ارشاد نمایید.
تا دروودی دیگر بدروود.
غزلتان همراه با طبعتان مستدام
وحیده
یکشنبه 18 بهمن 1388 07:30 ب.ظ
یه مطلبی در مورد شعرت برات نوشتم ولی نفهمیدم بهت رسید یا نه ....توی نظرات خصوصی ارسال كردم.
همینجوری
یکشنبه 18 بهمن 1388 01:15 ب.ظ
می شه ازتون بپرسم این شعر مال خودتونه یا نه ؟! آخه با این وضعی كه شما دارید تو بارون می رید فكر نكنم بتونید شعر هم بگید به نظر من اگه كر كره رو بدید پایین و برید سبزی فروشی راه بندازید برا شما بهتره
پاسخ گم از گور خویش : :))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان