تبلیغات
اشک غزل... - چه سخت است!...
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چه سخت است!...


چه سخت است

پیمودن مسیری که،

اوّلین فدایی اش، همدم ات باشد...

دست مریزاد، آشنای غریب ِ کوچه های مدینه!...


لیندا
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 02:58 ق.ظ
یا زهرا...

قشنگ بود مثل قبلی
سوین
سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 02:12 ب.ظ
لذت بردم
زهراوار...
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 03:33 ب.ظ
هو الحق

سلام...

«آه برخاست بر افلاک که آیینه شکست»
قامت صبر ز دلواپسی سینه، شکست
گویی نمی‏دانستند که او، کیست!
گویی هرگز او را ندیده بودند!
گویی همه آنها گنگ و کور بودند!
آیا کسی شعله‏های آتش را نمی‏دید؟
آیا کسی فریاد تازیانه را که حرمت فضا را می‏شکست، نمی‏شنید؟
آیا کسی عطر بهشت را از آن خانه استشمام نمی‏کرد؟ چرا! چرا!
امّا دست‏های ابوجهلی و ابولهبی، همیشه به سوزاندن و شکستن، عادت داشتند؛ خواه سوزاندن «در» باشد، خواه شکستن «حرمت»!

تسلیت...

یا حق
راد
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 06:28 ق.ظ
دست مریزاد!
ایمان
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 02:16 ق.ظ
تسلیت..
پاسخ گم از گور خویش : بنده هم به شما تسلیت میگم...@};-
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان