تبلیغات
اشک غزل... - دنیای این روزای من
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دنیای این روزای من

داریوش میگه: دنیای این روزای من    هم قدّ تن پوش ام شده...
امّا خب، هرکی دنیای خاصّ خودشو داره، بنابراین اندازه ی دنیاها هم متفاوت می شه...
بنابراین من مال خودمو میگم:

دنیای این روزای من
هم قدّ شلوارم شده
وصله زدن به خشتک ام
از صب(ح) تا شب کارم شده!

تو لابه لای شعرهام
در حالت ِ "سگ مردن" ام
درگیر و دار وحشت و
تا مغز ِ سر، جر خوردن ام

تو واژه های خط خطی
جون می کنم نفس نفس
آره، دیگه آخرشه
این جا نه پیش داره نه پس
 
هر شب میون ِ سردی ِ
این خاطرات لعنتی
یخ می زنم!...یخ می زنم!...
چه روزگار ِ نکبتی...


باران
دوشنبه 10 آبان 1389 08:50 ب.ظ
اما دنیای این روزهای من به اندازه همه تنهایی هام بزرگه انقدر بزرگه كه گاهی حس میكنم توش مثل یه بچه سه ساله گمشده ام
پاسخ گم از گور خویش : تو با خدای خود انداز کار و دل خوش‌دار باران عزیزم@};-
ایمان
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 01:37 ب.ظ
دنیای این روزای تو
سایزش به دست خودته
زور بزنی یه کم دیگه
میبینی چه گنده شده!
هستی
جمعه 17 اردیبهشت 1389 10:36 ب.ظ
سلام
و من نیز خواهان دعای شما...
راستش آخرین پستتون رو خوندم اما برای بار اول نتونستم هیچ حرفی بزنم...
و البته توضیح اولش نبود، امیدوارم توی دنیاتون آرامش و شادی و سلامتی هم باشه...همین
البته دنیا با این توصیف قابلیت بزرگتر شدن هم داره...خوبه اگه امتحانش كنید
موفق باشید در پناه لطف لطیف...
مژده
جمعه 17 اردیبهشت 1389 07:08 ب.ظ
دنیای این روزای من کوچیک شده اما قد موردی مثل شلوار نشده ... کمی بزرگتر
این روزا دنیا واسه من از خونه مون کوچیکتره
گفتی داریوش منم از قمیشی گفتم اینم یه چیزایی گفته !
زهرا.م
جمعه 17 اردیبهشت 1389 11:21 ق.ظ
دنیای این روزای من کوچیک شده اما هنوز
بزرگیه تنهاییام وسیع ، عمیق و سینه سوز

دوختن چیه وصله کجاست این معزل شعرای ماست
شکستن حرمت شعر مثه همیشه بی صداست

دنیای ما بزرگ میشه حتی با کورسوی امید
شب سیاه می گذره باز، می رسه روزای سپید

قشنگیه دنیا اینه شکستن و وصله زدن
افتادن و بلند شدن به قله کوه رسیدن

فرصت کمه غصه زیاد عشق باید یه روز بیاد
محرم دنیا بشه و غصه ها رو بده به باد



ز.م
زهراوار...
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 06:16 ب.ظ
هو الحق

سلام...

یه وقت میشه که می شینی با خودت خلوت می کنی، دو دو تا چهار تا می کنی و می بینی چه روزهایی از هفته و هفته هایی از ماه و ماه هایی از سال ها را تو تنهایی از دست دادی.
چه ضرر بزرگی.
وقتی این روزها رو با تموم سختی های زندگی جمع می بندی و تقسیم بر آرزوهایت می کنی، می بینی جوابی به دست میاری که حدش به سمت منفی بی نهایت میل می کنه.
تازه هنوز لحظه های کوتاه خنده رو هم ازش کم کنی، متوجه میشی که چقدر شانس آوردی که هنوز زنده ای.
اما به نظر من اگه نفس هاتو با امید ضرب کنی و خواسته هاتو به توان تلاش برسونی، اونوقت می فهمی که زندگی چقدر شیرینه و تو چه کارهایی که نمی تونی بکنی...

یا حق
لیندا
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 02:51 ب.ظ
به قول سهراب
در ابعاد این عصر تاریک بیا تا برایت بگویم تنهایی من به چه اندازه بزرگ است

اینم اندازه دنیای این روزای من
لیندا
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 02:49 ب.ظ
من که وصله بلد نیستم بزنم
اما شعر بامزه ای بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان