تبلیغات
اشک غزل... - سلام مادر نرگسی های چشم انتظار!...
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام مادر نرگسی های چشم انتظار!...


سلام بانو!

به کدام صفت  بخوانمتان مادر آخرین ستاره ؟

به پاکی دست هاتان ، یا به استواری گام هاتان؟

به صبوری جانانه تان کنار ابو محمّد(ع) یا به بی تابی عاشقانه تان از رؤیا ؟

به بلندای تبارتان ، یا به خورشیدی که در آغوشتان گل کرد؟

به کدام صفت بخوانمتان بانو؟!

چه بنویسم وصف بانویی را که سرور زنان دوعالم(س) ، شهادتین را بر لبانش جاری کرده؟


بانو!

درّه ها ، شقایق هاشان را...

ابرها ، اشک هاشان را...

دریاها ، آبی زلال شان را...

و خداوند ، بشارت منجی را به شما هدیه کردند...

من ناقابل ، چه پیشکش کنم؟

هستی ام فدای شما باد...


بانو دستم به دامانتان...

پناه ِ بی پناهی هایم می شوید ؟


بانو!

مگر می شود از معجزه نوشت و به یاد شما نیفتاد؟

به یاد دلبستگی پاکتان به اعجاز خواب ها...

و به یاد قصّه ی باغبان که میان گل ها ، نرگس را انتخاب کرد ، که عطرش جهان را زیر و رو کند...


بانو!

به رسم ادب ،

گره می زنم به گوشه ی دامان مبارکتان این سطور را...

باشد که گوشه ی چشمی به ما کنید ؛

که اگر شفاعت شما نباشد ، با چه رویی سر بلند کنیم در پیش گاه خداوندی...

بأبی أنت و امّی،

یا سیّدتی...

اواخر اسفند 88


پی نوشت :

اولین بار بود که جسارت کردم و برای شخصیتی مذهبی ، قلم زدم ؛ خدا مرا ببخشد...

با تشکر از دوست خوبم - لیندا - که باعث اش شد...


ملتمس دعای دوستان ام؛ دریغ نفرمایید...


مژده
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 10:12 ق.ظ
نوشتن سخت نیست . نوشتن از آدمهایی سخته که دوستشون داری یا به عکس . باز دومی راحت تره .
وقتی خوب فکر می کنم می بینم بعضی اتفاق ها از دل تاریخ محو نمیشن . ما هنوز بانوهای زیادی داریم ... قصد همانندی ندارم هرچند که معتقدم بشر می تونه به مقام یک بشر دیگه برسه ... چیزی که توی نگاه مردم ما گناه محسوب میشه ولی مگه جز اینه که بنده شناس دیگری ست ؟!
از نگاهت ممنونم . منتظر نگاههای بعدی شما هم هستم .
سربلند باشید و سبز !
زهراوار...
شنبه 11 اردیبهشت 1389 06:20 ب.ظ
محمد حسینی مقدم
جمعه 10 اردیبهشت 1389 07:40 ب.ظ
نمی دانم چه حسی می تواند از این زیباتر باشد که نویسنده ای کتابش را در آغوش بگیرد.
چه حسی می تواند قشنگ تر از این باشد که بسته کتابهایت را بگیری توی بغلت، کاغذش را بو بکشی، لمسش کنی، لب هایت را بگذاری روی مقوای جلدش ببوسیش و زیر لب بگویی:
- به دنیای کثیف ادبیات خوش اومدی

وبلاگ من به روز است با:
خبرهایی از موج غزل پست مدرن در نمایشگاه
و معرفی کتاب اولم:
چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم؟
و در آخر شعری که قبلا از من جایی نخوانده اید:

دیگر امید نیست به شهری که مردمش
با گوسفند زنده قصاب می دهند...
مسیح
جمعه 10 اردیبهشت 1389 01:47 ق.ظ
سلام

تا شب چشم تو در بیشه ی رویا رویید......

با غزلی چشم انتظار شما هستم
هدی
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 11:44 ب.ظ
سلام .

خدا قبول کنه . زیبا نوشتین .

چرا از این شکلها گذاشتین تو وبم ؟

تعطیلی وبلاگ به خاطر امور خیر بود . ارشد خرداد رو هم که برگزار کنم انشالله برمی گردم . برام دعا کنید
هستی
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 04:45 ب.ظ
سلام
جسارت قشنگی بود
به دلم نشست،همون روز خوندم اما فرصت نشد حرفی بزنم
موفق باشید
می گن آدم بعد چند تا جسارت دلیر می شه...منتظر نوشته های بعدی تون هستم
فاطمه اختصاری
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 04:17 ب.ظ
مرسی دوست...
با شکل ناشناس تری از خود منم
که مثل اروغی وسط لب گرفتنم
مریم
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 01:46 ق.ظ
سلام. به روزم.
زهراوار...
شنبه 4 اردیبهشت 1389 07:53 ب.ظ
هو الحق

"اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک"


یا حق
زهرا
شنبه 4 اردیبهشت 1389 10:07 ق.ظ
سلام دوست عزیز تویه سایت رفتم ثبت نام کردم میگفت بازدیدکننده ها را زیاد میکنه
باید ده نفر را معرفی کنم میخوام یکیش شما باشید روی لینک زیرکلیک کن تا زیرمجموعه من بشی تا بازدیدکننده ها شما هم زیاد بشه باید مراحلش را طی کنیا
http://www.persian111.com/?rid=134012008
زهراوار...
جمعه 3 اردیبهشت 1389 12:33 ب.ظ
هو الحق

سلام

واقعا زیبا بود...

ممنون از حضور سبزتون

ملتمسیم به دعا...

یا حق
پروانه عزیزی فرد
جمعه 3 اردیبهشت 1389 07:51 ق.ظ
درود،
کرانه های کارون با سه دوبیتی عاشقانه چشم براه گامهای بهاری شماست..
ستاره
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 01:07 ق.ظ
چون از دل بر آمد به دل نشست.
آفرین
سوین
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 01:47 ب.ظ
سلام
رد حسی قشنگ بود که به جا مانده
آدم رو این طور نوشتن ها آروم میکنه
شاد و سر بلند باشی
لیندا
دوشنبه 30 فروردین 1389 04:06 ب.ظ
سلام
من که نظرم رو قبلا گفتم
و الآن هم دوباره ازت تشکر می کنم
واقعا لطف کردی
اما خودت هم خواستی که بنویسی من فقط پیشنهاد دادم...
پاسخ گم از گور خویش : سلام
تشکر، تشکر، تشکر@};- دیگه هم حرفی نباشه!@};-
وحیده
یکشنبه 29 فروردین 1389 09:36 ب.ظ
آفرین....آفرین .....آفرین
پاسخ گم از گور خویش : :">@};- ممنون از لطفتون خاله:x
ایمان
یکشنبه 29 فروردین 1389 01:35 ق.ظ
@};-
پاسخ گم از گور خویش : @};-:*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان