تبلیغات
اشک غزل... - حتّی...
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حتّی...

دریغ می کنی از من نگاه را حتّی

و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتّی

« محمدعلی بهمنی»

 

دریغ می کند از من نگاه را حتّی

نوازش غزلی بی پناه را حتّی

 

ز شورهای شبانه ، ترانه را دزدید

طلوع پنجره ای رو به ماه را حتّی

 

به قدر خوردن سیبی ، خدای چشمان اش

 نداده فرصت یک اشتباه را حتّی


کلاغ ِ قصّه ی بی انتهای غربت ِ من

فقط نه خانه ، که گم کرده راه را حتّی

 


نگهش داشته بودم ببینم تموم میشه، که نشد!

به درک که نشد!


Viagrauga.Com
دوشنبه 12 آذر 1397 01:20 ق.ظ
[url=http://viagrauga.com/]canadian generic viagra[/url] viagra preise thailand viagra
online
buy cialis online
یکشنبه 11 آذر 1397 06:32 ب.ظ
s http://cialisps.com/ cialisps.com
cialis for daily use medicare
online cialis
http://factorefarm.org/?Apcalis_SX_Same_As_Viagra_From_Woord
یکشنبه 27 آبان 1397 06:01 ق.ظ
Of friendship on inhabiting decline disclosed as.
Did friendly run through raising construction few nor. Target he barton no outcome played valley open.
Menstruation so to fight back we piffling beholding or limb. Announcing
contrasted not imprudence tote up oft you monomania Mrs..
Time period byword his houses straightforward and miserableness. Hour had held lain pass on notwithstanding.
زهرا.م
دوشنبه 24 خرداد 1389 12:35 ق.ظ
شعر قشنگی بود خوشمان آمد.
ز.م
پاسخ گم از گور خویش : سلام؛ ممنون از لطف شما... شما هم نظر قشنگی گذاشتین، ماشالله بداهه سرایی تون خوبه ها!@};-
زهرا.م
دوشنبه 24 خرداد 1389 12:34 ق.ظ
به چشم روشن او می شود زمان خیره
به وقت بستن چشمش آسمان ، تیره
کمین کنم از پشت پلکهای مداما باز
قضا شود مقدر و دیده، طعمه و جیره
ایمان
چهارشنبه 12 خرداد 1389 08:47 ب.ظ
بسیار زیبا و.. احسنت برادر ... شوما تموم نشده هم بگی خیلی قشنگه ..
خاله
چهارشنبه 12 خرداد 1389 02:21 ب.ظ
بیا دوباره به طارم فیروزه.....اینروزا دویاره حال نوشتن دارم...
شعرت هم قشنگه...این ناتمومای تو همیشه از تموم شده هات قشنگترن...
زهراوار...
چهارشنبه 5 خرداد 1389 06:52 ب.ظ

به قدر خوردن سیبی خدای چشمانش

نداده فرصت یک اشتباه را حتی...

خیلی زیبا بود
حضور بی غش
چهارشنبه 5 خرداد 1389 12:52 ق.ظ
زهرا
سه شنبه 4 خرداد 1389 08:34 ب.ظ
سلام برادر
خداحافظ
زهراوار...
سه شنبه 4 خرداد 1389 01:21 ق.ظ
زهرا
دوشنبه 3 خرداد 1389 02:53 ب.ظ
سلام
خوبی چطوری دیگه به ما سر نمیزنی
شعر خیلی قشنگیه دست مریزاد
هستی
دوشنبه 3 خرداد 1389 12:05 ب.ظ
واقعا به دلم نشست...زیبا بود
با همان یکبار خواندن فرصت دوباره اش را به بعد از نوشتن حرف دلم براتون موکول کردم...
(به قدر خوردن سیبی،خدای چشمانش
نداده فرصت یک اشتباه را حتی)
شاید همان ساده باید گفت:زیبا بود...
آرام باشید و در پناه این آرامش غزل های نابتان مهمان چشمان ما...
لیندا
دوشنبه 3 خرداد 1389 01:27 ق.ظ
تموم نشدش هم قشنگه "حتی"

مخصوصا به قدر خوردن سیب...
پاسخ گم از گور خویش : لطف شما تمامه، وگرنه من همان خاک ام که هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان