تبلیغات
اشک غزل...
اشک غزل...
چه می شود که غزل ، بغض می کند گاهی؟!...

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

...the end

سلام دوستان

این‌جا دیگه تمومه...

تشریف بیارید این‌جا:

http://naghian.blogspot.com/


.: خداحافظی...


یه چند روز بعد با یه آدرس دیگه میام

اگه شد البته و ببینم که هنوز چرند و پرندی میتونم بنویسم...

.: بی بی...


 سلام دختر آیینه، همسر  چشمه، مادر باران!

 پشت آینه داشت خم می شد، که تو آمدی؛ 

با چراغی در دست و ترانه ای بر لب...

و هزار هزار غزل گل کرد بر حافظه ی تاریخ؛

و شب، ابتر ماند...

شکوه قدوم ات را بر هستی شادباش می گویم.

و به بهانه ی آمدن ات،

بوسه می زنم بر دستان مهربان مادرم،

و شاخه شاخه یاس،

نذر ِ تبسم ِ زنان ِ این مرز و بوم می کنم...

 

مرگ...

 

مرگ هم چیز ِ خوبی ست اگر به موقع باشد.

زمانی مثل ِ همین روزها...

 

حتّی...

دریغ می کنی از من نگاه را حتّی

و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتّی

« محمدعلی بهمنی»

 

دریغ می کند از من نگاه را حتّی

نوازش غزلی بی پناه را حتّی

 

ز شورهای شبانه ، ترانه را دزدید

طلوع پنجره ای رو به ماه را حتّی

 

به قدر خوردن سیبی ، خدای چشمان اش

 نداده فرصت یک اشتباه را حتّی


کلاغ ِ قصّه ی بی انتهای غربت ِ من

فقط نه خانه ، که گم کرده راه را حتّی

 


نگهش داشته بودم ببینم تموم میشه، که نشد!

به درک که نشد!


 
  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

درباره وبلاگ

به قول «سیّدعلی صالحی» :
من که کسی نیستم
بادآوارده ی بی قرار ِ علاقه ای
به در مانده ی دمی
بی راه رفته ی گم از گور ِ خویش.
مدیر وبلاگ : گم از گور خویش

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان